|
باغ گیلاس
به باغ گیلاس خوش آمدید
|
چشمهام
-سفید جمعه ها-
ُوقتی تو را ... می گذارم
***
مادرم خیلی «عجل علی »می خواند
اما دست مرگ
بالاتر از او بود و
نیامدی
***
حالا من
با تارهای صوتی مادرم تو را می خوانم
و دستانم را چون درخت ...
میان لحظه های دعا می رقصم
تا لرزه های لحظه ی دیدارت
به سماعم وادارد
***
اینجا شهر من است
همان جزیره ی خضراء که بر پیشانی اش
«به شهر امام زمان خوش آمدید»
دشت مریمی
که از مسیح تبسمت شفای زخمهایمان را طلب می کنیم
***
آمدنت را
پسته ها به خنده لب می گشایند
و پرندهای سر بلند
بال
بال
میزنند.
***
اصلا تو
تمام قاعده ها ی دنیا را به هم زده ای
که نمی آیی
این روزها حتی
بمب های ساعتی در حسینیه ها
آمدنت را می چرخند.
هنوز خدا
لای شب بوها نشسته است
هر چند بمب های خوشه ای
گندم ها را به باد داده اند.
***
یادم باشد
برای تمام آدرس های عاشق دنیا
نامه ای بنویسم .