|
باغ گیلاس
به باغ گیلاس خوش آمدید
|
یکی مرا ببرد تا جنوب تا دریا
یکی مرا ببرد تا هوای دم کرده
که باز گریه کنم های های ها... دریا
بگردم و پی مردی که باد او را برد
چقدر ساده به پایان ماجرا دریا
هنوز کفش من از رد ماسه ها زیباست
... و زیر چادر من یک لا قبا دریا...
چه تند می زند امشب گمان کنم که خدا
نخواست پس بدهد قایق مرا دریا...
... و می آید قیامت می کند در کوچه و برزن
همان بالا بلند پر غرور سبزه مرد من
تمام دلخوشیهای من از سمت جنوب امشب
می آید ها ولک چشم و چراغم می شود روشن
کجا گم کرده ام تقویم روز و مــاه و سالـــم را
سی خرداد هشتاد و دو یعنی فصل روئیدن
کجا زل می زنی بانو هنوز آغاز راهم من
و ساعتها زمان مانده به وقت دیدن و چیدن
می آیم با دو شاخه مریم پژمرده در دستم
ترا جاری کنم زیباترین در متن پیراهن
نمی پرهیزم از بوسیدنت هر چند می دانم
مردد مانده ای اینجا میان ماندن و رفتن