|
باغ گیلاس
به باغ گیلاس خوش آمدید
|
که در سایه چشمان روشن توست
اینروزها اگر شعری -حرفی - کلمه ای
سلام می کنی
بی هیچ دغدغه کنارم می نشینی
به ارتباط صورتی ام تن می دهی
بهشت من بنا می شود.
با منی با خودم نیستم
دستانت را به من بده
ای بیگانه با نگاه ترک خورده ام
از سرزمینی باز می گردم که
به جای بوسیدن
روزی هزار بار گزیده می شدم
روزی هزارآینه می شکستم
و مردی در غزلهایم قد نمی کشید...
برای او که مثل خدا زیباست ...
از خود مراقبت کن و نگذا ر بعد از این ...
سمت دل تو پنجره ای وا شود همین...
دارم به ریشه های تو ایمان می آورم
دارم به ریشه های اصیل تو در زمین...
شک می کنم به این همه خورشید در تنم
حالا در ایــــن بـــرودت اعــجاز آفــــرین ...
می خــواهم از کنار شــما ســاده بــگذرم
ای اتــفاق ســـاده ی دلـخواه بـعد از این...
ســـر می نهم به شـانه ی سرد کدامتان؟
آری چه روزگــار غریـبـی ســت نازنـیـن...